| بخش ۴۱ - قاعده در بیان اقسام فضیلت | ||
| اصولِ خُلقِ نیک آمد عدالت | پس از وی حکمت و عفّت، شجاعت | |
| حکیمی راست گفتار است و کردار | کسی کو متّصِف گردد بدین چار | |
| به حکمت باشدش جان و دل آگه | نه گُرْبُز باشد و نه نیز ابله | |
| به عفّت شهوتِ خود کرده مستور | شَرَه همچون خَمود از وی شده دور | |
| شجاع و صافی از ذلّ و تکبّر | مبرّا ذاتش از جُبن و تهوّر | |
| عدالت چون شعارِ ذاتِ او شد | ندارد ظلم از آن خُلقش نکو شد | |
| همه اخلاقِ نیکو در میانه است | که از افراط و تفریطش کرانه است | |
| میانه چون صراطِ مستقیم است | ز هر دو جانبش قعرِ جَحیم است | |
| به باریکیّ و تیزیِ موی و شمشیر | نه رویِ گشتن و بودن بر او دیر | |
| عدالت چون یکی دارد ز اضداد | همی هفت آمد این اضداد ز اعداد | |
| به زیر هر عدد سرّی نهفت است | از آن درهای دوزخ نیز هفت است | |
| چنان کز ظلم شد دوزخ مهیّا | بهشت آمد همیشه عدل را جا | |
| جزای عدل، نور و رحمت آمد | سزای ظلم، لعن و ظلمت آمد | |
| ظهور نیکویی در اعتدال است | عدالت جسم را اقصیٰ کمال است | |
| مرکّب چون شود مانند یک چیز | ز اجزا دور گردد فعل و تمییز | |
| بسیط الذّات را مانند گردد | میان این و آن پیوند گردد | |
| نه پیوندی که از ترکیب اجزاست | که روح از وصف جسمیّت مبرّاست | |
| چو آب و گِل شود یکباره صافی | رسد از حقّ بدو روحِ اضافی | |
| چو یابد تسویت اجزای ارکان | در او گیرد فروغِ عالمِ جان | |
| بخش ۴۲ - تمثیل در بیان نکاح معنوی جسم با جان یا صورت با معنی | ||
| شعاع جان سوی تن وقتِ تعدیل | چو خورشید و زمین آمد به تمثیل | |
| اگرچه خور به چرخ چارمین است | شعاعش نور و تدبیرِ زمین است | |
| طبیعتهای عنصر نزد خور نیست | کواکب گرم و سرد و خشک و تر نیست | |
| عناصر جمله از وی گرم و سرد است | سپید و سرخ و سبز و آل و زرد است | |
| بُود حُکمش روان چون شاهِ عادل | که نه خارج توان گفتن نه داخل | |
| چو از تعدیل شد ارکان موافق | ز حُسنش نفسِ گویا گشت عاشق | |
| نکاح معنوی افتاد در دین | جهان را نفسِ کلّی داد کابین | |
| از ایشان میپدید آمد فَصاحت | علوم و نطق و اخلاق و صباحت | |
| ملاحت از جهانِ بیمثالی | درآمد همچو رندِ لاابالی | |
| به شهرستانِ نیکوئی علَم زد | همه ترتیب عالم را به هم زد | |
| گهی بر رَخشِ حُسن، او شهسوار است | گهی با نطق، تیغِ آبدار است | |
| چو در شخص است خوانندش ملاحت | چو در نطق است گویندش فَصاحت | |
| ولیّ و شاه و درویش و پیمبر | همه در تحتِ حکم او مسخّر | |
| درونِ حُسنِ روی نیکوان چیست؟ | نه آن حُسن است تنها، گوی آن چیست | |
| جز از حقّ مینیاید دلربایی | که شرکت نیست کس را در خدایی | |
| کجا شهوت دلِ مردم رباید | که حقّ گه گه ز باطل مینماید | |
| مؤثر حقّشناس اندر همه جای | ز حدِّ خویشتن بیرون منه پای | |
| حق اندر کسوتِ حقّ بین و حقّ دان | حق اندر باطل آمد کار شیطان | |
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
|
منابع متن شعر: ۱- وبسایت گنجور: شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۱ - قاعده در بیان اقسام فضیلت ۲- کتاب گلشن راز، اثر: شیخ محمود شبستری با مقدمه و تصحیح و توضیحات به اهتمام دکتر صمد موحد ۳- کتاب شرح گلشن راز، اثر: الهی اردبیلی - مقدمه و تصحیح و تعلیقات: محمدرضا برزگر خالقی، عفت کرباسی ۴- کتاب شرح گلشن راز(مفاتیح الاعجاز) اثر: محمد لاهیجی گیلانی، پیش گفتار و ویرایش: دکتر علیقلی محمودی بختیاری |
تنبور: اسماعیل محمدی اودو (کوزه): اصغر محمدی دف: مهدی محمدی |
|---|