| بخش ۳۳ - سوال از معنی وصال | ||
| چرا مخلوق را گویند واصل | سلوک و سیر او چون گشت حاصل؟ | |
| بخش ۳۴ - جواب | ||
| وصال حق ز خَلقیّت جدائی است | ز خود بیگانه گشتن آشنائی است | |
| چو ممکن، گَردِ امکان برفشانَد | بجز واجب، دگر چیزی نماند | |
| وجود هر دو عالم چون خیال است | که در وقتِ بقا عین زوال است | |
| نه مخلوق است آن کو گشت واصل | نگوید این سخن را مردِ کامل | |
| عدم کی راه یابد اندر این باب؟ | چه نسبت خاک را با ربِّ ارباب؟ | |
| عدم چِبْوَدْ که با حق واصل آید | وز او سیر و سلوکی حاصل آید؟ | |
| تو معدوم و عدم پیوسته ساکن | به واجب کی رسد معدوم ممکن؟ | |
| اگر جانت شود زین معنی آگاه | بگویی در زمان استغفرالله | |
| ندارد هیچ جوهر بیعرض عین | عرض چِبْوَدْ که لا یبقیٰ زمانین | |
| حکیمی کاندر این فن کرد تصنیف | به طول و عرض و عمقش کرد تعریف | |
| هیولیٰ چیست جز معدومِ مطلق | که میگردد بدو صورت محقّق | |
| چو صورت بیهیولیٰ در قِدَم نیست | هیولیٰ نیز بی او جز عدم نیست | |
| شده اجسام عالم زین دو معدوم | که جز معدوم از ایشان نیست معلوم | |
| ببین ماهیّتت را بی کم و بیش | نه معدوم و نه موجود است در خویش | |
| نظر کن در حقیقت سوی امکان | که او بیهستی آمد عین نقصان | |
| وجود اندر کمالِ خویش ساری است | تعیّنها امورِ اعتباری است | |
| امورِ اعتباری نیست موجود | عدد بسیار و یک چیز است معدود | |
| جهان را نیست هستی جز مجازی | سراسر کار او لهو است و بازی |
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
|
منابع متن شعر: ۱- وبسایت گنجور: شیخ محمود شبستری » گلشن راز » ۲- کتاب گلشن راز، اثر: شیخ محمود شبستری با مقدمه و تصحیح و توضیحات به اهتمام دکتر صمد موحد ۳- کتاب شرح گلشن راز، اثر: الهی اردبیلی - مقدمه و تصحیح و تعلیقات: محمدرضا برزگر خالقی، عفت کرباسی ۴- کتاب شرح گلشن راز(مفاتیح الاعجاز) اثر: محمد لاهیجی گیلانی، پیش گفتار و ویرایش: دکتر علیقلی محمودی بختیاری |
تنبور: اسماعیل محمدی اودو (کوزه): اصغر محمدی دف: مهدی محمدی |
|---|