| بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود | ||
| ندارد باورت اَکمه ز الوان | وگر صد سال گویی نقل و برهان | |
| سپید و زرد و سرخ و سبز و کاهی | به نزد وی نباشد جز سیاهی | |
| نگر تا کورِ مادرزادِ بدحال | کجا بینا شود از کُحلِ کَحّال | |
| خرد از دیدنِ احوالِ عُقبا | بود چون کورِ مادرزادِ دنیا | |
| ورای عقل، طوُری دارد انسان | که بشناسد بدان اسرارِ پنهان | |
| بسانِ آتش اندر سنگ و آهن | نهاده است ایزد اندر جان و در تن | |
| چو بر هم اوفتاد این سنگ و آهن | ز نورش هر دو عالم گشت روشن | |
| از آن مجموع پیدا گردد این راز | چو دانستی برو خود را برانداز | |
| تویی تو نسخهٔ نقشِ الهی | بجو از خویش هر چیزی که خواهی | |
| بخش ۲۹ - سوال از معنی «اناالحقّ» | ||
| کدامین نقطه را نطق است «اناالحقّ» | چه گویی هرزهای بود آن مُزَبّق؟ | |
| بخش ۳۰ - جواب | ||
| «اناالحقّ» کشف اسرار است مطلق | جز از حق کیست تا گوید «اناالحقّ» | |
| همه ذرّات عالم همچو منصور | تو خواهی مست گیر و خواه مخمور | |
| در این تسبیح و تهلیلند دائم | بدین معنی همی باشند قائم | |
| اگر خواهی که گردد بر تو آسان | «وَإِن مِّن شَيْ» را یک ره فرو خوان | |
| چو کردی خویشتن را پنبهکاری | تو هم حلّاجوار این دم برآری | |
| برآور پنبهٔ پندارت از گوش | ندای «واحد القهّار» بنیوش | |
| ندا میآید از حقّ بر دوامت | چرا گشتی تو موقوفِ قیامت | |
| درآ در وادی ایمن که ناگاه | درختی گویدت «اِنّی اَنَا الله» | |
| روا باشد «اناالحقّ» از درختی | چرا نبود روا از نیکبختی؟ | |
| هر آن کس را که اندر دل شکی نیست | یقین داند که هستی جز یکی نیست | |
| انانیّت بود حقّ را سزاوار | که هو غیب است و غایب وهم و پندار | |
| جنابِ حضرتِ حقّ را دویی نیست | در آن حضرت من و ما و تویی نیست | |
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
|
منابع متن شعر: ۱- وبسایت گنجور: شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود ۲- کتاب گلشن راز، اثر: شیخ محمود شبستری با مقدمه و تصحیح و توضیحات به اهتمام دکتر صمد موحد ۳- کتاب شرح گلشن راز، اثر: الهی اردبیلی - مقدمه و تصحیح و تعلیقات: محمدرضا برزگر خالقی، عفت کرباسی ۴- کتاب شرح گلشن راز(مفاتیح الاعجاز) اثر: محمد لاهیجی گیلانی، پیش گفتار و ویرایش: دکتر علیقلی محمودی بختیاری |
|
|---|