| بخش ۲۴ - سوال از شرایط شناخت وحدت و موضوع شناخت عرفانی | ||
| که شد بر سرِّ وحدت واقف آخر | شناسای چه آمد عارف آخر | |
| بخش ۲۵ - جواب | ||
| کسی بر سرِّ وحدت گشت واقف | که او واقف نشد اندر مَواقف | |
| دلِ عارف شناسای وجود است | وجودِ مطلق او را در شهود است | |
| به جز هستِ حقیقی، هست نشناخت | از آن رو هستیِ خود پاک در باخت | |
| وجودِ تو همه خار است و خاشاک | برون انداز از خود جمله را پاک | |
| برو تو خانهٔ دل را فرو روب | مهیا کن مقام و جای محبوب | |
| چو تو بیرون شدی او اندر آید | به تو، بی تو جمالِ خود نماید | |
| کسی کاو از نَوافِل گشت محبوب | به لایِ نفی کرد او خانه جاروب | |
| درونِ جانِ محبوب، او مکان یافت | ز «بی یَسمَع و بی یَبصَر» نشان یافت | |
| ز هستی تا بوَد باقی بر او شَیْن | نیابد علمِ عارف صورتِ عین | |
| موانع تا نگردانی ز خود دور | درونِ خانهٔ دل نایدت نور | |
| موانع چون در این عالم چهار است | طهارت کردن از وی هم چهار است | |
| نخستین پاکی از اِحداث و اَنجاس | دوم از معصیت وز شرِّ وسواس | |
| سوم پاکی ز اخلاقِ ذَمیمه است | که با وی آدمی همچون بَهیمه است | |
| چهارم پاکی سِرّ است از غیر | که اینجا منتهی میگرددش سیر | |
| هر آن کاو کرد حاصل این طهارات | شود بی شک سزاوار مناجات | |
| تو تا خود را بهکلّی در نبازی | نمازت کی شود هرگز نمازی | |
| چو ذاتت پاک گردد از همه شَیْن | نمازت گردد آنگه قُرّةالعین | |
| نماند در میانه هیچ تمییز | شود معروف و عارف جمله یک چیز | |
| بخش ۲۶ - سوال از کیفیت جمع بین وحدت و کثرت | ||
| اگر معروف و عارف ذاتِ پاک است | چه سودا در سرِ این مشتِ خاک است | |
| بخش ۲۷ - جواب | ||
| مکن بر نعمت حقّ ناسپاسی | که تو حقّ را به نورِ حقّ شناسی | |
| جز او معروف و عارف نیست دریاب | ولیکن خاک مییابد ز خور تاب | |
| عجب نبوَد که ذرّه دارد امّید | هوای تابِ مهر و نورِ خورشید | |
| به یاد آور مقام و حالِ فطرت | کز آنجا بازدانی اصلِ فکرت | |
| «الست بربّکم» ایزد که را گفت؟ | که بود آخر که آن ساعت «بلی» گفت؟ | |
| در آن روزی که گِلها میسرشتند | به دل در قصهٔ ایمان نوشتند | |
| اگر آن نامه را یک ره بخوانی | هر آن چیزی که میخواهی بدانی | |
| تو بستی عَقد عهد بندگی دوش | ولی کردی به نادانی فراموش | |
| کلام حقّ بدان گشته است مُنزَل | که یادت آورَد از عهدِ اوّل | |
| اگر تو دیدهای حقّ را به آغاز | در اینجا هم توانی دیدنش باز | |
| صفاتش را ببین امروز اینجا | که تا ذاتش توانی دید فردا | |
| وگرنه رنج خود ضایع مگردان | برو بنیوش « لا تَهْدِی» ز قرآن | |
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
|
منابع متن شعر: ۱- وبسایت گنجور: شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲۴ - سوال از شرایط شناخت وحدت و موضوع شناخت عرفانی ۲- کتاب گلشن راز، اثر: شیخ محمود شبستری با مقدمه و تصحیح و توضیحات به اهتمام دکتر صمد موحد ۳- کتاب شرح گلشن راز، اثر: الهی اردبیلی - مقدمه و تصحیح و تعلیقات: محمدرضا برزگر خالقی، عفت کرباسی ۴- کتاب شرح گلشن راز(مفاتیح الاعجاز) اثر: محمد لاهیجی گیلانی، پیش گفتار و ویرایش: دکتر علیقلی محمودی بختیاری |
|
|---|