همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا   به زیرِ پایِ خُم انداخت همچو خِشت مرا
به من چو رشتهٔ زنّار، کفر پیچیده است   نمی‌توان بدر آورد از کِنِشت مرا
به بوی پیرهن از دوست صلح نتوان کرد   کجا فریب دهد جلوهٔ بهشت مرا؟
قبولِ سُبحه و زنّار نیست رشتهٔ من   به حیرتم به چه امید چرخ رِشت مرا
به خود چگونه نپیچم، که همچو جوهرِ تیغ   ز پیچ و تاب بود خطِ سرنوشت مرا
ز فیضِ سرمهٔ حیرت درین تماشاگاه   یکی شده است چو آیینه خوب و زشت مرا
ز آهِ سرد بود سبزهٔ تخم‌سوخته را   سیاه روز شد آن عاملی که کِشت مرا
ز شمع اشک و ز پروانه خواست خاکستر   چو عشقِ خانه‌برانداز می‌سرشت مرا
ز شورِ عشق نمک در خمیرِ من انداخت   به دستِ لطفِ عزیزی که می‌سرشت مرا
چو عشق، حسنِ خدادادِ من جهانگیر است   به هیچ آینه نتوان نمود زشت مرا
درین بساط من آن آدمِ سیه‌کارم   که فکرِ دانه برآورد از بهشت مرا
ز خاکِ عشق دمیده است دانه‌ام صائب   به آتشِ رخِ گل می‌توان بِرشت مرا

 وزن شعر: 

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

 منابع متن شعر: 

 * وب سایت گنجور

 * کتاب دیوان صائب تبریزی مطابق نسخه دوجلدی ۱۰۷۲ ه.ق.

به خط صائب ( از مجموعه شخصی) میرزا صائب تبریزی،   

علامه شبلی نعمانی - انتشارات نگاه تهران ۱۳۷۴

تنبور: اسماعیل محمدی 

اودو (کوزه): اصغر محمدی 

دف: مهدی محمدی 

دکلمه: آرام نوبری نیا 

  دانلود فایل پی دی اف