صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱
| باعثِ آزار شد ترکِ دلآزاری مرا | تختهٔ مشقِ حوادث کرد همواری مرا | |
| روزِ روشن میکند کارِ نمک در دیدهام | شب ز شکّر خواب باشد خطِّ بیزاری مرا | |
| گر به خونم هر سرِ خاری کمر بندد چو تیغ | روی خندان میکند چون گل سپرداری مرا | |
| نیستم مقبول تا مردودِ خاطرها شوم | چون یتیمان نیست بیم از خطِّ بیزاری مرا | |
| آنچه من در بیخودیّ و می پرستی یافتم | حیف از اوقاتی که شد ضایع به هشیاری مرا | |
| داشت خودداری مرا یک چند در قیدِ فرنگ | بیخودی آزاد کرد از قیدِ خودداری مرا | |
| صائب از پند و نصیحت غفلتِ من بیش شد | نیست زین خوابِ گران امّیدِ بیداری مرا | |
| صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲ | ||
| جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا | از پی تغییرِ بالین است بیداری مرا | |
| چون فَلاخَن کز وصالِ سنگ دستافشان شود | میدهد رطلِ گران از غم سبکباری مرا | |
| تا نیابم در سخن میدان، نمیآیم به حرف | همچو طوطی لوحِ تعلیم است همواری مرا | |
| نیست چون ریگ، روانم در سفر واماندگی | راحتِ منزل بود از نرمرفتاری مرا | |
| بس که چون آیینه دیدم از جهان نادیدنی | نیست بر خاطر غبار از چرخ زنگاری مرا | |
| مردِ بی برگ و نوا را کاروان در کار نیست | میکند چون تیغ، عریانی سپرداری مرا | |
| گوسفندی از دهانِ گرگ میآرد برون | هر که چون یوسف کند ز اخوان خریداری مرا | |
| بس که میسوزد دلش بر بی قراریهای من | شمعِ بالین میشود انگشتِ زنهاری مرا | |
| نیست غم از تیرباران جوشنِ داود را | می کند عشق از غمِ عالم نگهداری مرا | |
| نسبتِ من با گنه، آیینه و خاکسترست | روسفیدیهاست حاصل از سیهکاری مرا | |
| نیست صائب چاه و زندان بر دلِ من ناگوار | همچو یوسف میفزاید عزّت از خواری مرا |
|
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) منابع متن شعر: * وبسایت گنجور: https://ganjoor.net/saeb/divan-saeb * کتاب دیوان صائب تبریزی جلد اول - سال ۱۳۶۴ به کوشش محمد قهرمان - شرکت انتشارات علمی و فرهنگی |
تنبور: اسماعیل محمدی اودو (کوزه): اصغر محمدی دف: مهدی محمدی دکلمه: آرام نوبری نیا |