در سلسلهٔ خاکسار به جهت ثبات قدم سالک در طی طریق و به بیراهه نرفتن سالک احکامی در نظر گرفته شده است که زهد یکی از آن هفت حکم می باشد.
در بیان زهد عرفا و علمای دین بسیار سخن گفته اند که بسیار ارزنده و آموزنده است. در ادامه به مدد از کتاب انسان کامل نوشتهٔ عزیزالدین نسفی به بیان زهد و زاهد میپردازیم.
• تعریف زهد
عزیزالدین نسفی زهد و زاهد را اینگونه بیان میکند که:
ای درویش! بدان که زهد عبارت از ترک است و زاهد کسی را گویند که او را از دنیا چیزی بوده باشد و به اختیار خود آن را ترک کرده بود و هرکه را چیزی نبوده باشد و ترک نکرده بود، او را زاهد نگویند، فقير گویند و هـرکـه تـرک دنیـا کند از برای اظهار سخاوت یا از برای قبول خلق یا از جهت سبب دیگر کـه نـه از بـرای خـدا بـود و نـه از بـرای آخرت بود، او را هم زاهد نگویند. زاهد آن باشد که ترک دنیا کند از برای ثواب آخرت یا از برای خدا!
ای درویش! زاهد مطلق آن بود که به یکبار ترک دنیا کند و روی از مال و جاه بکلّی بگرداند. اگرچه زهد از بعضی چیزها در دنیا درست است، چنانکه توبه از بعضی معاصی درست است، امّا ثوابی که موعود اسـت در آخـرت برای زاهـدان آن است که روی از دنیا بکلّی گردانیده بود و برای تایبان(توبه کنندگان) آن است که روی از معاصی بکلّی گردانیـده باشد.
• مراتب زهّاد
چون معنی زهد را دانستی، اکنون بدان که زهّاد مراتب دارند و هر یک در مرتبهای هستند. مرتبـۀ اوّل آن اسـت کـه زاهد شود تا از عقاب آخرت ایمن گردد و از عذابهای گوناگون دوزخ خلاص یابد و این زهد خایفان اسـت.
مرتبۀ دوّم آن است که زاهد شود برای ثواب آخرت و نعمتهای گوناگون بهشت و این زهد راجیان است.
مرتبـۀ سوّم آن است که زهد وی نه از خوف دوزخ باشد و نه از امیـد بهشـت بـود، خـاصّ از جهـت دوسـتی خـداکرده باشد و دوستی خدای تعالى چنان بر دل وی مستولى شده باشدکه پروای هیچ چیزی دیگرش نباشد.
ای درویش! هرکه ترک دنیا کند از برای ثواب آخـرت، زاهـد اسـت امّـا نزدیـک اهـل معرفـت ایـن زهـد ضـعیف است، از جهت آنکه دنیا و آخـرت در نظـر عارفـان حقـير و مختصـر اسـت. ایشـان از عـذابهای گونـاگون دوزخ نترسند، و به نعمتهای گوناگون بهشت امید ندارند. از خدا بترسند، و بخدا امید دارند و از خدا می جویند.
ای درویش! آن قدر (ارزش) ندارد که تو به وی مشغول شوی، و در طلب وی عمر عزیز خود ضایع گردانی. چیزی که امـروز با تست و فردا با دیگری خواهد بود، او را نزدیک عاقل هیچ قدری نباشد و عاقل دل را بروی ننهـد. بایزیـد را پرسیدندکه این مقام به چه یافتی؟ فرمود که به هیچ. گفتند: «چون؟» فرمود که بیقين دانستم که دنیا هـیچ اسـت، ترک دنیا کردم و این مقام یافتم.
ای درویش! اگر این سخن را فهم نکردی و دنیا پیش تو قدری دارد، بدان که زهد معامله است کـه بـا خـدا مـیکنند. دنیا می دهند و آخرت می ستانند، فانی میدهند و باقی میستانند. هرکه کاسۀ سفالين بدهد، و در مقابلۀ آن کاسه زرین بستاند معاملهای باشد بغایت با نفع و پرسود و جملۀ عاقلان باین معامله رغبت نمایند. از اینجـا گفتـهاند که زاهدان عاقلترین آدمیاناند.
ای درویش! اگر این سخن را فهم نمیکنی و باور نمیداری، بدانکه دنیا تخم تفرقه و اندوه است و تخم بلاء و عذاب است. هرکه را مال و جاه بیشتر میشود، تفرقه و اندوه وی و بلاء و عذاب وی بیشتر میگـردد. عـاقلان هر چیز که خواهند از برای راحت و آسایش خواهند و راحت و آسـایش در تـرک اسـت. پـس هـرکـه عاقـل بـود، ترکْ اختیار کند بقدر آنکه تواند، اگر ترک کلّی کند، راحت کلّی یابد و اگر تـرک کلّـی نتوانـدکـرد، بقـدر آنکـه ترک میکند راحت می یابد.
ای درویش! هرکه را در دنیا مرادی برمیآید در زیر آن مراد صد نامرادی نهفته است. عاقـل از بـرای یـک مـراد تحمّل صد نامرادی نکند، ترک آن یک مرادکند، تا آن صد نامرادیش نباید کشید.
منابع:
- رساله سلسله خاکسار
- کتاب انسان کامل نوشته ی عزیزالدین نسفی