زُهد یکی دیگر از احکام سلسله خاکسار می باشد که گاهی با گوشه گیری و عزلت اشتباه گرفته می شود. در این بخش بطور مختصر با مدد از گلستان سعدی و فیه ما فیه مولانا به این موضوع می پردازیم.

- حکایت شمارهٔ ۳۴ گلستان سعدی باب دوم در اخلاق درویشان

پادشاهی را مهمی پیش آمد، گفت اگر این حالت به مراد من بر آید چندین درم دهم زاهدان را، چون حاجتش بر آمد و تشویش خاطرش برفت وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد. یکی را از بندگان خاص کیسه درم داد تا صرف کند بر زاهدان.

گویند غلامی عاقل هشیار بود، همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و درم‌ها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که گردیدم نیافتم!

گفت: این چه حکایت است؟! آنچه من دانم در این ملک چهارصد زاهد است.

گفت: ای خداوند جهان! آن که زاهد است نمی‌ستاند و آن که می‌ستاند زاهد نیست.

ملک بخندید و ندیمان را گفت: چندان که مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخ دیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست!

زاهد که درم گرفت و دینار

زاهدتر از او یکی به دست آر

زهد دست کشیدن از لذات دنیوی برای وصول به مشابه این لذات در جهان دیگر نیست بلکه زهد و پارسایی نزد عارفان دست افشاندن از غیر دوست و سبکبار شدن برای سفر به سوی اوست:

تازیان را غم احوال گرانباران نیست؛ پارسایان مددی! تا خوش و آسان بروم.

 

- مولانا در فیه ما فیه زهد و زاهد را اینگونه بیان می کند که:

آورده اند: عالِمی بِهْ از صد زاهد؛

عالِم بِهْ از صد زاهد چون باشد؟

آخِر، این زاهد به علم زُهد کرد، زهدِ بی‌علم مُحال باشد.

آخِر، زهد چیست؟ از دنیا اِعراض کردن و روی به طاعت و آخرت آوردن.

آخِر، می باید که دنیا را بداند و لطف و ثبات و بقای آخرت را بداند و اجتهاد در طاعت، که چون طاعت کنم و چه طاعت کنم؟ این همه علم است.

پس زهدِ بی‌علم مُحال بُوَد.

پس آن زاهد هم عالِم است و هم زاهد.


منابع:

 - گلستان سعدی

-  فیه ما فیه مولانا