• شوق در لغت به معنی از خود برون شدن، از وضع موجود به در شدن و متوجّه خود نبودن است و در نزد عارفان میل مفرط را گویند. ميل رسيدن به محبوب پس از شناخت و پيش از وصال.
شوق یعنی یافتن لذّت محبّتى که لازمه آن فرط ارادت بود. (رجوع شود به بخش" محبت و عشق در کلام عزیزالدین نسفی")
سالک چندان که در سلوک ترقّى بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آن که به مطلوب رسد. ای سالک شوق آن است که از خود بیخود شوى و به امید رسیدن به قرب الهى متحمّل هرگونه بلا و مصیبت باشى.
سعدى گوید:
سعدى ز خود برون شو گر مرد راه عشقى
کانکس رسید در وی کز خود قدم برون زد
• شور حالتي از بيخودي که در پي شنيدن سخن حق يا کلامي عبرت آميز به سالک دست ميدهد.
از تعاریف بالا اینگونه دریافت می شود که معنای شوق در هر مرتبه از سلوک متناسب با حال درونی سالک و پیشرفت او تغییر می کند و ماندگارتر از شور است ولی شور حالتی است که متناسب با پیشامدی یا موضوعی به سالک دست می دهد و موقتی است.
منابع:
- فرهنگ اصطلاحات عرفانی
- دیوان اشعار سعدی