• سلوک چیست و سیر الی الله کدام است؛
بدان که سلوک در لغت عرب، عبارت از رفتن است. به نزدیک اهل تصوف سلوک عبارت از رفتن مخصوص است و همان سیر الی اللّه (سیر بسوی خدا) و سیر فی اللّه (سیر در خدا) است و سیر الی اللّه نهایت دارد و سیر فی اللّه نهایت ندارد و اگر این عبارت فهم نمی کنی به عبارت دیگر بگویم.
بدان که به نزدیک اهل تصوف سلوک عبارت از رفتن است از اقوال بد به اقوال نیک و از افعال بد به افعال نیک و از اخلاق بد به اخلاق نیک و از هستی خود به هستی خدای. پس سلوک عبارت از آن باشد که رهرو روی به مراتب خود می آورد و مراتب خود را به تدریج تمام ظاهر گرداند و چون مراتب رهرو تمام ظاهر شد سلوک تمام گشت.
ای درویش رهرو تویی، راه تویی، منزل تویی و چون مراتب رهرو تمام ظاهر شد سیر الی الله تمام و ابتدای سیر فی الله است که این سیر هرگز به نهایت نرسد.
• شرایط سلوک در سیر الی الله
بدان که هر چیزی که از خود دفع می باید کرد و از پیش بر می باید داشت عبارت از حجاب است و هر چیز که خود را حاصل می باید کرد و بر آن می باید بود عبارت از مقام است.
چون معنی حجاب و مقام را دانستی اکنون بدان که اصول حجب و عقبات این راه چهار است: دوستی جاه و دوستی مال و تقلید و معصیت.
و اصول مقامات و حالات این راه هم چهار است: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.
ای درویش! اول، این چهار حجاب را می باید برداشت تا رسیدن به این چهار مقام میسر شود. از جهت آنکه این چهار حجاب برگرفتن به مثابه طهارت کردن است و این چهار مقام را حاصل کردن به مثابه نماز کردن است. هر حجابی عضوی است از اعضای طهارت که می باید شُست و هر مقامی رکعتی است از رکعات نماز که می باید گزارد.
اول طهارت است آن گاه نماز، اول فصل است و آن گاه وصل؛ آدمی تا از یک چیز نمیرد به یک چیز دیگر زنده نتواند شد. پس اگر فراغت می خواهی از شغل بمیر و اگر خدای می خواهی از خود بمیر و اگر از شغل و از خود نمی توانی مُرد طلب فراغت و خدای مکن که میسر نشود.
هر که این چهار حجب برداشت در طهارت دایم است و هر که این چهار مقام حاصل کرد در نماز دایم است.
ای درویش! این چهار حجب برداشتن و بدین چهار مقام رسیدن به چهار چیز میسر شود: بر عزلت و کم گفتن و کم خوردن و کم خفتن، اما باید که در صحبت دانا و مرد دانا کوشش کند. یعنی کمال آدمی در جهان چند است ـ اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف ـ هر که در این چهار چیز به کمال رسید به کمال خود رسید.
ای درویش! اصل همه عیب ها و بدی ها پر خوردن است و اندک خوردن آن نیست که روزی یا ده روز اندک خورد و آن گاه بسیار خورد که این چنین سودی نکند بلکه زیان کند. اندک خوردن آن باشد که بدان ثبات نمایند که از ثباتْ کارها گشاید و از بی ثباتی هیچ کاری نیاید.
ای درویش! در سلوک دو چیز به غایت معظم است و بی آن دو چیز سلوک میسر نشود: یکی صحبت دانا و یکی اندک خوردن و باید به اذکار و اوراد مداومت کند و کم خوردن و کم گفتن را بر خود لازم کند و سالک باید مرید دانا باشد.
• نیت سالک در سیر الی الله
ای درویش! باید که نیت سالک در ریاضات و مجاهدات آن نباشد که طلب خدا می کنم از جهت آنکه خدای با همه است و حاجت به طلب کردن نیست و وجود همه از اوست و بقای همه بدوست «و بازگشت همه به اوست» بلکه خودْ همه اوست.
و دیگر آن که باید که آن نباشد که طلب طهارت و اخلاق نیک می کنم و آن نباشد که طلب علم و معرفت می کنم و آن نباشد که طلب کشف اسرار و ظهور انوار می کنم.
زیرا که اینها هر یک به مرتبه ای از مراتب انسانی مخصوص است و چون سالک به این مرتبه رسد، اگر خواهد و اگر نخواهد آن چیز که به آن مرتبه مخصوص است، ظاهر شود و اگر بدان مرتبه نرسد امکان ندارد که چیزی که به آن مرتبه مخصوص است ظاهر شود.
ای درویش! جمله مراتب درخت در تخم درخت، موجود است. باغبان حاذق به تربیت و پرورش آن درخت باید سعی کند تا تمام ظاهر شود. هم چنین طهارت و اخلاق نیک و علم و معرفت و کشف اسرار و ظهور انوار جمله در ذات آدمی موجود است. صحبت دانا و تربیت و پرورش می باید تا تمام ظاهر شود.
• تمثیلی در باب سلوک و تربیت سالک
ای درویش بدان که صیادِ پادشاه چون باز (پرنده شکاری) صید کند اول چشم باز بدوزد و بند بر پایش نهد و روزها گرسنه و تشنه و شبها بیدار دارد تا نفس باز شکسته شود و قوت حیوانی و سبعی وی کمتر گردد و با صیاد انس و آرام گیرد. چون با صیاد انس گرفت ،آنگاه صیاد صید کردن بیاموزد و چون صید کردن آموخت آنگاه به حضرت پادشاه برد تا قرب پادشاه بیابد و بر دست پادشاه نشیند. معلوم شد که غرض صیاد از چشم دوختن و بند بر پای نهادن و گرسنه و تشنه و بیدار داشتن آن بود که تا باز چنان شود که صیاد صید کردن به وی تواند آموخت و دیگر معلوم شد که غرض صیاد آموختن باز هم نبود غرض این بود که باز بواسطه صید کردن به قرب پادشاه رسد.
هادی و پیر اول سالک را صید کند و چون صید کرد چشمش بدوزد و زبانش ببندد یعنی به خلوت و عزلت دارد و روزها گرسنه و تشنه و شبها بیدار دارد تا نفس سالک شکسته شود و قوت حیوانی و سبعی وی کمتر شود و آنگاه پیر صید کردن بیاموزد که صید سالک علم و معرفت و محبت و مشاهده است و چون صید کردن آموخت به حضرت پادشاه رسید و قرب پادشاه یافت و چون به قرب پادشاه رسید رستگار شد و از اهل نجات گشت.
منبع:
کتاب انسان کامل بقلم عزیز الدین نسفی