مقام و حال در عرفان و سلوک عرفانی همیشه مطرح بوده و برای آنها تعابیر مختلفی داده شده است، از جمله میتوان به مرتبه، رتبه و منزل اشاره کرد. 

اما با توجه به مباحث مربوط به سلسله خاکسار و آنچه که بعنوان مرام درویشی مطرح است، معنی مقام و حال درویشی عمیق‌تر و والاتر از رتبه و مرتبه است که سالک می‌تواند با  آگاهی به این مفاهیم زلالتر طی طریق کند.

 

• مقام

بدانکه مقام به رفع میم اقامت بود و به نصب میم محل اقامت بنده باشد اندر راه حق و حـق‌گـزاردن و رعایـت کردن وی مر آن مقام تا کمال آن را ادراک کند چندانکه صورت ببندد بر آدمی، و روا نباشد که از مقام خـود اندرگذرد بی آنکه حق آن بگزارد؛ چنانکه ابتدای مقامات توبه باشد، آنگاه انابت، آنگاه زهد، آنگاه توکّل و مانند این، و روا نباشد که بی توبه دعوی انابت کند و بی انابت دعوی زهد کند و بی زهد دعوی توکل کند، و خدای تعالى ما را خبر داد از جبرئیل علیه السّلام که وی گفت:

«وَما مِنّا إلّا لَـهُ مَقـامٌ مَعْلُـومٌ (۱۶۴/الصّـافّات). هیچکس نیست از ما الا که او را مقامی معلوم است.» 

 

 • حال  

حال معنیی باشد که از حق به دل پیوندد، بی آنکه از خـود آن را بـه کسـب دفـع تـوان کـرد چـون بیایـد، و یـا بتکلّف جلب توان کرد چون برود، پس مقـام عبـارت بـود از راه طالـب، و قـدمگاه وی و درجـت وی بـه مقـدار اکتسـابش انـدر حضرت حق تعالى، و حال عبارت بود از فضل خداوند تعالى و لطف وی بـه دل بنـده بـی تعلّـق مجاهـدت وی به آن؛ مقام از جملۀ اعمال بود و حال از جملۀ افضال، و مقام از جملۀ مکاسـب و حـال از جملـۀ مواهب. پس صاحب مقام به مجاهدت خود قایم بود و صاحب حال از خود فـانی بـود، قیـام وی بـه حـالى بـود کـه حـق تعالى اندر وی آفریند، و مشایخ رضی اللّه عنهم اینجا مختلف اند:  

گروهی دوام حال روا دارند و گروهی روا ندارند و حارث محاسبی دوام حـال روا دارد و گویـد:  

محبت و شوق و قبض و بسط جمله احوال اند. اگر دوام آن روا نباشـد، نـه مُحـبّ مُحـب باشـد و نـه مشـتاق مشتاق، و تا این حال بنده را صفت نگردد، اسـم آن بـر بنـده واقـع نشـود و از آن اسـت کـه وی رضـا را از جملـۀ احوال گوید. و گروهی دیگر حال را بقا و دوام روا ندارند؛ چنانکه جنید گویـد:

«احوال چون برق باشد که بنماید و نپاید و آنچه باقی شود نه حال بود؛ که حـدیث نفـس و هـوس طبع باشد.»  

بدان که رضا نهایت مقامات اسـت و بـدایت احـوال، و آن محلـی اسـت کـه یـک طـرفش درکسـب و اجتهاد است و یکی اندر محبت و غلیان آن، و فـوق آن مقـام نیسـت، و انقطـاع مجاهـدت انـدر آن اسـت. پـس ابتدای آن از مکاسب بود و انتهای آن از مواهب. کنون احتمال کند که آنکه اندر ابتدا رضای خـود بـه خـود دیـد، گفت مقام است و آنکه اندر انتها رضای خود به حق دید، گفت حال است.


منابع:

- رساله سلسله خاکسار

- کشف المحجوب اثر هجویری