میرِ نوروزی یکی از جشنهای ملی ایران بوده که در بهار با شکوه تمام برگزار می شده و در شعر حافظ نمود یافته است. شارحان حافظ در شرح این جشن سخنها گفته اند؛

اما بسياري از آنها آنچنان که باید فلسفه وجودی این جشن را درک نکرده و حتی گاه مطالبی ضد و نقیض درباره این جشن آورده‌اند.

برخلاف تصوّر عموم و نظر برخی از شارحان حافظ نه تنها این جشن برای شادی و تفریح صِرف نبوده؛ بلکه یک جشن بارورانه بوده که نیاکان ما برای تضمین باروری طبیعت برگزار می‌کرده‌اند و از این رو تمام مناسک این جشن آیینی و معنادار بوده است.

در ایران جشن های ملی بسیاری وجود داشته است که می توان به عنوان نمونه به عید نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چارشنبه سوری و جشن یلدا اشاره کرد. هر کدام از این جشنها فلسفة وجودی خاصی داشته و با شکوه تمام برگزار می شده است. از جملة این جشنها آیین‌ میر نوروزی است، چنانکه قزوینی(مقاله‌ ی « میر نوروزی» در مجله یادگار) از برگزاری این جشن تا سال ۱۳۰۲ شمسی در ایران خبر می‌دهد. رضا شاه نیز اگرچه به دلایل سیاسی برگزاری این آیین را ممنوع اعلام کرد، امّا پس از برکناری او دیگربار این جشن از سر گرفته شد.

این آیین که هر سال با فرا رسیدن عید نوروز برگزار می شد و معمولاً تا روز سیزده فروردین ادامه می‌یافت بدین ترتیب بود که پادشاه برای چند روز از اریکهٔ قدرت برکنار می‌شد و شخص فرودستی از پایین ترین اقشار جامعه بر جای او می نشست، این شخص که به میر نوروزی موسوم بود از تمام اختیارات شاه برخوردار بود و همهٔ مردم و رجال حکومتی ملزم به اطاعت از او بودند و مانند پادشاه واقعی به او  احترام گذاشته و در این مدت مردم در اوج شادخواری و عیش و عشرت به سر  می بردند. پس از پایان جشن میر نوروزی را از تخت پادشاهی فرو می‌کشاندند و او را مورد تمسخر و ریشخند قرار می‌دادند و چند سیلی بر گوش او می نواختند و دوباره پادشاه واقعی فرمانروایی خود را از سر میگرفت.

 این جشن ریشه در آیین کهن‌تری موسوم به پادشاه مقدّس داشته كه در آیین پادشاه مقدّس به محض دیدن کوچک ترین نشانة ضعف یا سستی در وجود پادشاه او را می کشتند و جانشین قدرت‌مندتری بر جای او می نشاندند، با این کار می پنداشتند که پادشاه که نماد خدای گیاهی در زمین است با قدرت بیشتری مانعِ رو به کاستی نهادن روند باروری می شود.

میر نوروزی گونهٔ بسیار تلطیف شدهٔ آیین پادشاه مقدّس است؛ یعنی به جای اینکه پادشاه را بکشند، چند روزی زمام قدرت را با تمام لوازم آن به دست پادشاهی بدلی می سپردند و پس از پایان مراسم پادشاه واقعی که گویی رستاخیز یافته است با قدرتی افزون تر دوباره بر مسند قدرت می نشست و به این شیوه از بروز هرگونه کاستی در روند باروری جلوگیری می شد.

شاید یکی از مهمترین مصداق‌های وجود چنین آیینی در ایران چگونگی گزینش کیخسرو به پادشاهی ایران باشد، ماجرا از این قرار است که وقتی کیخسرو به ایران برمی‌گردد گویا نشانه‌های پیری در وجود کیکاووس شاه ایران هویدا گشته و طبعاً او باید تخت سلطنت را بدرود گوید تا جانشینی قدرتمند به جای او بنشیند، امّا دو پهلوان نامزد فرمانروایی ایران هستند و هر دو پهلو به پهلو برای تصاحب اریکة قدرت پای می‌فشارند.

برای مشخص شدن اینکه کدام پهلوان " کیخسرو یا فریبرز " به پادشاهی ایران برسد،‌ کیکاوس شاه ایران پا پیش می‌گذارد و قرار بر این می‌شود که هر یک از دو پهلوان موفّق به تسخیر دژ بهمن شود و دشمنان اهریمن صفت را در این دژ منکوب کند شاه ایران خواهد بود. چون کیخسرو موفّق به گشودن قلعه و شکست دشمن می‌شود به پادشاهی ایران برگزیده و به ناچار فریبرز میدان منازعه را ترک می‌گوید. 


منبع:

- خلاصۀ مقاله ای با همین عنوان از پژوهشنامه زبان و ادب فارسی (گوهرگویا) به قلم محمود رضایی دشت ارژنه