غیب، چشمِ تأملی وا کرد   اعتبارِ شهود، انشا کرد
یعنی از بهرِ عرصه‌ی اسرار   جنبشی در خیال پیدا کرد
بس‌که بی‌تاب شد تپیدنِ شوق   قطره خونی به دل مهیا کرد
خون ز بی‌طاقتی به جوش آمد   تا به حدّی که سازِ اعضا کرد
دست و پا و زبان و دیده و گوش   دستگاهِ ظهورِ اسما کرد
آب و رنگِ مراتبِ قدرت   آنچه در کار داشت یکجا کرد
تا کمالِ قِدَم عیان گردد   این‌قدَر جلوه هم در اخفا کرد
صورتی بست در مشیمه‌ی راز   ناگهانش به ظاهر ایما کرد
لفظ گل کرد معنیِ نیرنگ   شوخیِ جلوه این تقاضا کرد
گلی آمد برون به نیرنگی   که جهانش چمن تماشا کرد
آن گلِ نازِ عندلیب‌آهنگ   طرفه منقارِ حیرتی وا کرد _
کز نزاکت به عاجزی پرداخت   آدمی نام این معمّا کرد
شخصِ خاموشِ بی‌من و ما را   به زبانی که خواست، گویا کرد
روزگاری به ناتوانی ساخت   مدتی با غرور سودا کرد
طفلی و پیری و شباب، نمود   شخصِ موهوم را مسمّا کرد
هرکجا از مجاز خواند سبق   نام احساس جلوه اشیا کرد
از حقیقت اگر بیان فرمود   حرفِ سیمرغ و ذکرِ عنقا کرد
گاه از ناز یعنی از خود گفت   گاه با عجز نسبتِ ما کرد
عجز، کیفیتِ صفات آمد   ناز، اسرارِ ذات، املا کرد
ما و من خواند و رنگ‌ها گرداند   رفت و این معنی آشکارا کرد

که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما، همان اضافَتِ اوست

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تاریخ: ۱-۱۰-۲۰۲۲

منبع: وب سایت گنجور - بیدل دهلوی

 دانلود فایل پی دی اف