کسب علم و حکمت یکی از احکام سلسه ی خاکسار است که سالک جهت استواری در مراحل سلوک به آنها نیاز دارد، در ذیل سعی شده از دیدگاه های مختلف بطور اختصار به بررسی و تشریح آن بپردازیم.
- خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب اخلاق ناصری حکمت را اینگونه تعریف می کند:
حکمت عبارتست از دانستن مطالب چنانکه هستند و انجام دادن کارها چنانکه باید به اندازه توانایی تا نفس انسانی به کمال خود برسد، حکمت از نگاه خواجه به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود.
- ابن عربی که از پایه گذاران تصوف می باشد علم را اینگونه تعریف می کند:
علم در نزد عوام عبارتست از مطالبی که از راه نظر با دلیل عقلی برای انسان حاصل می شود اما این در نزد تصوف به جهت وجود شک و شبهه در آن علم شناخته نمی شود. علم در تصوف چیزی است که صاحب آن دچار شک و شبهه نشود که آن جز علم کشفی نمی باشد، زیرا کشفیات به منزله ادله برای صاحب نظران در علوم هستند.
- مولانا در دفتر دوم مثنوی معنوی با بیان داستانی علم را به مثال درختی جاویدان می داند که نامهای مختلفی دارد، در ذیل به این داستان زیبا می پردازیم:
دانايي به رمز داستاني ميگفت:
در هندوستان درختي است كه هر كس از ميوه هایش بخـورد پير نمي شود و نمـيـرد، پادشـاه ايـن سـخن را شـنيد و عاشـق آن ميـوه شـد، يكـي از كاردانان دربار را به هندوستان فرسـتاد تـا آن ميـوه را پيـدا كنـد و بيـاورد. آن فرسـتاده سالها در هند جستجو كرد، شهر و جزيره اي نماند كه نرود، از مردم نشانيِ آن درخـت را ميپرسيد، مسخره اش ميكردند، مـيگفتنـد: ديوانـه اسـت، او را بـازي مـيگرفتنـد بعضـي ميگفتند: تو آدم دانايي هستي در اين جست و جو رازي پنهـان اسـت. بـه او نشـاني غلـط ميدادند. از هر كسي چيزي ميشنيد. شاه براي او مـال و پـول مـيفرسـتاد و او سـالهـا جست و جو كرد. پس از سختيهاي بسيار، نااميد به ايران برگشـت، در راه مـيگريسـت و نااميد ميرفت، تا در شهري به شيخ دانايي رسيد. پـيش شـيخ رفـت و گريـه كـرد و كمـك خواست. شيخ پرسيد: دنبال چه ميگردي؟ چرا نااميد شده اي؟
فرستاده ی شاه گفت: شاهنشاه مرا انتخاب كرد تا درخت كميابي را پيدا كنم كـه ميـوه ی آن آب حيات است و جاودانگي ميبخشد. سالها جستجو کردم اما جز تمسخر و طنز مـردم چيـزي حاصل نشد. شيخ خنديد و گفـت اي مـرد پـاك دل! آن درخـت، درخـت علـم اسـت در دل انسان. درخت بلند و عجيـب و گسـتردة دانـش آب حيـات و جـاودانگي اسـت. تـو به دنبال صورت هستي نه معني، آن معناي بزرگ (علم) نامهاي بسـيار دارد، گاه نامش درخت است و گاه آفتاب، گاه دريا و گـاه ابـر، علـم صـدها هـزار آثـار و نشـان دارد، كمترين اثر آن عمر جاوادنه است.
علم و معرفت يك چيز است، يك فرد است با نامها و نشانه هاي بسيار. مانند پـدرِ تـو كـه نامهاي بسیار دارد، براي تو پدر است، براي پدرش پسـر اسـت، بـراي يكـي دشـمن اسـت، براي دیگری دوست است، صدها اثر و نام دارد ولي يك شخص است. هر كـه بـه نـام و اثـر نظر داشته باشد، مثل تو نااميد ميماند و هميشـه در جـدايي و پراكنـدگي خـاطر و تفرقـه است. تو نام درخت را گرفته اي نه راز درخت را. نام را رها كن به كيفيت و معني و صـفات بنگر تا به ذات حقيقت برسي، همة اختلافها و نزاعهـا از نـام آغـاز مـيشـود. در دريـاي معني آرامش و اتحاد است.
منابع:
- کتاب اخلاق ناصری از خواجه نصیر الدین طوسی
- مقاله علم و معرفت از دیدگاه ابن عربی انتشار در پژوهشنامه عرفان سال دوم شماره ۳ نوشته مرتضی شجاری
- داستانهای مثنوی به نثر از دکتر محمود فتوحی