چاپ
ای دلت منظرِ تجلّیِ شاه   دیده‌ات مرکزِ عروجِ نگاه
ذرّه‌ی مهرِ معنی‌ات خورشید   پرتویی از جبینِ رازِ تو ماه
در تماشایِ جلوه‌ات شب و روز   چرخ یک چشم از این سفید و سیاه
باطنت، عشق را هجوم‌آباد   ظاهرت، حسن را تماشاگاه
از تو جوشید معنیِ کونین   همچو تحقیق، از دلِ آگاه
اهتزازِ دلت کند اقرار   که کِشَد خنده از لبت دو گواه
درد در پرده می‌کند انشا   ذوقِ گل‌ کردنت به کسوتِ آه
عرقی کز جبینت آرَد شرم   هم تو داری در انفعالِ شناه
گه خطایت غبارِ کلفتِ دل   گه صوابت دلیلِ شکرِ اللّه‌
جرم، آن معنیئی که نپسندی   نیکی‌ات، آن حقیقتِ دلخواه
ای معمّایِ هردو عالم نام   همه رازی ولی به این افواه
کثرتی را که در نظر داری   نیست جز شوخیِ غبارِ نگاه
قدم از خویش نانهاده برون   هست در خانه عالِمی گمراه
عجز مَشمُر شکستِ کارِ جهان   بی‌نیازی شکسته است کلاه
غیر، موجود نیست، غفلتِ توست   گر تو غافل شوی که‌راست گناه؟
ای همه جست‌وجو! به منزلِ خویش   نرسیدی و روز شد بیگاه
من هم از گفت‌وگویِ امکانی   مدتی چون تو داشتم اکراه
ناله، یک ‌عَقده خامُشی می‌خواست   تا شود رشته‌ی تَپَش کوتاه
از دبستانِ غلغلِ آفاق   برده بودم به جِیبِ خویش پناه
آخر از صفحه‌ی یقین خواندم   معنیِ لااله الّااللّه‌:

که جهان نیست جز تجلّیِ دوست
این من و ما، همان اضافَتِ اوست

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تاریخ: ۱۲-۱۱-۲۰۲۲

منبع: وب سایت گنجور - بیدل دهلوی

 دانلود فایل پی دی اف