- پیر در آثار فریدالدین عطار
فریدالدین عطار در مثنوی مصیبتنامه پیر را به عنوان راهنمای سالک در طول سفر باطنی و معنوی او معرفی میکند.
عطار سالک این راه را « فکرت » میخواند و تأکید میکند که مراد او فکرت عقلی که کفّار گرفتار آناند نیست بلکه فکرت قلبی است.
پیر این سالک نیز راهنمایی است که در قلب او خود را نشان میدهد. هنگامی که سالک خاک عالم را در غربال ریخته و صدهزار بار آن را بیخته، ناگهان در غربال که نمودگار قلب است پیری پیدا میشود که از او دستگیری میکند. این پیر را عطار عقل فعال نمیخواند و او را با جبرئیل و روحالقدس یکی نمیداند، ولی یک خصوصیت دارد که در پیر ابن سینا و سهروردی نیز هست و آن نورانی بودن اوست:
| آفتابی در دو عالم تافته | عالمی اختر ازو ره یافته |
عطار ، مصیبت نامه، ج۱، ص۵۹
- پیر در آثار نجمالدین کبری
پیر به معنای شخصی نورانی که در دل سالک پیدا میشود موضوعی است که قبل از عطار نجمالدین کبری نیز از آن سخن گفته است. این شخص نورانی که به او « شیخ الغیب » میگویند کسی است که سالک را به آسمان میبرد، آسمانی که در درون سالک است. (حمد بن عمر نجم الدین کبری، فوائح الجمال و فواتح الجلال، ج۱، ص۳۲ـ۳۳، چاپ فریتز مایر، ویسبادن ۱۹۵۷)
این پیر غیبی با کسوتی صوفیانه در مثنوی مصباحالارواح که به شمسالدین محمد بردسیری نسبت داده شده است، بر سالکانی که از شهر به سوی باغ و از باغ به راغ رفتهاند ظاهر میشود در حالی که :
| میتافت چنانکه بر فلک هور | از ناصیه مبارکش نور |
مصباح الارواح، ج۱، ص۲
- مولانا در اهمیت و ضرورت «پیر» گوید:
| بر نویس احوال پیر راه دان | پیررا بگزین و عین راه دان |
| پیر تابستان و خلقان تیر ماه | خلق مانند شبند و پیر ماه |
| کردهام بخت جوان را نام پیر | کو ز حق پیرست نه از ایام پیر |
| او چنان پیرست کش آغاز نیست | با چنان در یتیم انباز نیست |
| خود قویتر میشود خمر کهن | خاصه آن خمری که باشد من لدن |
| پیر را بگزین که بی پیر این سفر | هست بس پر آفت و خوف و خطر |
مثنوی معنوی ؛ دفتر اول
در فرازی دیگر نیز گوید:
|
غیر پیر اُستاد و سرلشکر مباد |
پیر گردون نی ولی پیر رشاد |
|
در زمان چون پیر را شد زیردست |
روشنایی دید و از ظلمت برست |
|
شرط، تسلیم است نی کار دراز |
سود ندهد در ضلالت ترک تاز |
|
من نجویم زین سپس راه اثیر |
پیر جویم، پیر جویم، پیر، پیر! |
|
پیر باشد نردبان آسمان |
تیر پرّان از که گردد؟ از کمان |
مثنوی معنوی؛ دفتر ششم
|
قطب شیر و صید کردن کار او |
باقیان این خلق باقی خوار او |
|
تا توانی در رضای قطب کوش |
تا قوی گردد کند صید و حوش |
مثنوی معنوی، دفتر سوم
و در جای دیگر توصیه می کند:
|
دامن او گیر زوتر بی گمان |
تارهی از آفت آخر زمان |
|
کیف مدّالظلّ نقش اولیاست |
کو دلیل نور خورشید خداست |
|
اندرین وادی مرو بی این دلیل |
لا احبّ الآفلین گوچون خلیل |
|
رو ز سایه آفتابی را بیاب |
دامن شه شمس تبریزی بتاب |
مثنوی معنوی، دفتر اول
- پیر در آثار حافظ
حافظ نیز به جایگاه پیر و ضرورت متابعت از مرشد عنایت داشته و در موارد عدیده ای از دیوانش به آن اشارت نموده است:
|
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم |
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد |
غزل:168
حافظ در اولین غزل از دیوانش [آنگونه که تدوین شده است] گوید:
|
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید |
که سالک بی خبر نبوَد ز راه و رسم منزلها |
و:
|
چو پیر سالک عشقت به مِی حواله کند |
بنوش و منتظر رحمت خدا می باش |
غزل:274
|
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند |
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد |
غزل:158
|
تو دستگیر شو ای پیر پی خجسته که من |
پیاده می روم و همرهان سوارانند |
غزل:195
|
کار از تو می رود مددی ای دلیل راه |
کانصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم |
غزل:364
برای زدودن گرد و غبار کدورتها از دل مصاحبت با انسان روشن رایی را مفید و مؤثر می داند و می گوید:
|
دل که آئینه شاهی است غباری دارد |
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی |
غزل:490
از ابیاتی که بعضاً به پیر و مراد مشخص و متعیّن برای حافظ تطبیق داده می شود بیت:
|
حافظ مرید جام مِی است ای صبا برو |
و زبنده بندگی برسان شیخ جام را |
غزل:7
از نظر پاره ای از محققان حافظ مرید شیخ الاسلام احمد جامی عارف سده ۵و ۶ بوده است و بنا به استنباط بعضی از شارحان مصرع اول تصریح دارد که حافظ رند نه تنها مرید شیخ جام نبوده ؛ بلکه با زهد او مخالف بوده است.
|
زاهد خام که انکار مِی و جام کند |
پخته گردد چو نظر بر مِی خام اندازد |
غزل:150
همچنین ابیات:
|
پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان |
رخصت خبث نداد ار نه حکایتها بود |
|
قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد |
کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود |
غزل:203
را کسانی به مراد و مرشد مشخصی تطبیق داده اند که باز هم چندان دقیق به نظر نمی رسد و «گلرنگ» به صاف و بی تزویر و ریا نزدیکتر می نماید.
ظاهراً آنچه از دیوان حافظ استنباط می شود این است که حافظ در طول حیات دنبال پیر و شیخ بوده ولی آن انسان آرمانی مطلوب خود را نیافته چنانکه گوید:
|
کجاست اهل دلی تا کند دلالت خیر |
که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق |
عبدالحسین جلالیان؛حافظ غزل:285
و بر این است که چنین پیری در خانقاه پیدا نخواهد شد،
|
ز خانقاه به میخانه می رودپیرما |
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آید |
غزل:175
حافظ خود را مرید وبنده «پیر مغان» می داند
|
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ |
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد |
دیوان حافظ؛غزل:145
و به احتمال زیاد این پیر مغان وجود خارجی ندارد بلکه دل پاک و ضمیر صاف و سرشت زلال حافظ است و از منظری اصولاً هر گونه انگیزش و محرکی است که در تهذیب و تزکیه نفس و زمینه سازی برای استغراق در محبت معشوق مؤثر واقع میشود یا عشق است که سائق و رانه سالک در طریق معرفت می باشد،
|
راهی پر از بلاست ولی عشق پیشواست |
|
تعلیممان کند که درین ره چه سان رویم |
مولانا دیوان شمس غزل:1713
- عینالقضاة همدانی از شیخ خود نقل می کند که هیچ پیر؛ سالک را کاملتر از عشق نیست. (عبدالله بن محمد عین القضاة، تمهیدات، ج۱، ص۲۸۳، چاپ عفیف عسیران، تهران)
سخنرانی:
سخنران : مهدی محمدی
موضوع سخنرانی : پیر در عرفان
تاریخ : 2023/04/29 برابر با نهم اردیبهشت ۱۴۰۲
- منبع
وبسایت عرشیا نوشته ی دکترسیامک مختاری 26 بهمن 1394