چاپ

 

چهارمین حکم از احکام سلسله خاکسار قناعت است. قناعت از فضائل اخلاقی است و نتیجهٔ آن عزت و سربلندی، بی نیازی به خلق، رضایت و آسودگی است.

ممکن است کسی در عمل به ناچار مسائل و مشکلات مالی و اقتصادی قناعت پیشه باشد ولی در اصل اگر قلب او راضی نباشد چنین فردی قناعت عملی در زندگی نخواهد داشت. اگر از دنیا روی گردان بود و به آن وابسته نبود قلبش نیز راضی و خشنود و قانع خواهد بود.

قناعت به همراه زهد و تقوی مفهوم عملی پیدا می کند، می توان گفت قناعت به تنهایی همان صرفه جویی است. قناعت در لغت به معنای صرفه جویی، ارجمندی و مناعت طبع است و در اصطلاح حالتی است برای نفس که برای ارضاء نیاز به قدر حاجت و ضرورت اکتفا نماید.  همچنین گفته شده است که قناعت در اصطلاح عبارت از این است که انسان بیش از هر چیز به خداوند متعال متکی و به هرچه در اختیار دارد خشنود و سازگار باشد و با عزت نفس و آبرومندی به سر برده و هیچ ‌گاه چشم داشتی به دیگران نداشته و از نداشتن امور مادی و کمبودها‌ اندوهگین و حسرت‌ زده نباشد.

سعدی در باب ششم بوستان و باب سوم گلستان به موضوع قناعت پرداخته است، که در ذیل به داستانی از باب سوم گلستان و چند بیت از باب ششم بوستان می پردازیم:

- حکایت شمارهٔ ۵ باب سوم گلستان:

در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟

گفت: صد درم سنگ کفایت است.

گفت: این قدر چه قوّت دهد؟

گفت: یعنی این قدر تو را بر پای همی ‌دارد و هر چه بر این زیادت کنی تو جمال آنی.

خوردن برای زیستن و ذکر کردن است

تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است

- باب ششم بوستان:

قناعت کن ای نفس بر اندکی

که سلطان و درویش بینی یکی

خدا را ندانست و طاعت نکرد

که بر بخت و روزی قناعت نکرد


منابع: