چاپ

 

در تعاریفی که از درویش و سلوک درویشی شده است از آن بعنوان فقر و یا ادب نیز یاد کرده اند که در ذیل بطور مختصر به آن می پردازیم.

• فقر

درویشی در لغت فقر است و در اصطلاح ترک ماسوی الله .

تا بر نخیزی از سر دنیای وهر چه هست   با یار خویشتن نتوانی دمی نشست


برای فقر در عرفان و سلوک الی الله علامتهایی است که عبارتند از:

۱- شفقتی چون آفتاب که بر همه می تابد.
۲- تواضعی چون زمین که هر که پای بر آن می نهد از نیک و بد تحمل می کند.
۳- سخاوتی چون آسمان که بر خشک و تر می بارد و گورستان و گلستان برایش فرقی نمی کند.

• ادب

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب   که سالکان درش محرمان پادشه اند


برخی بزرگان گفته اند که درویشی تمام ادب است که هر وقتی و هر حالی و هر مقامی را ادبی است و ادب یعنی پاکیزه ساختن ظاهر و باطن است و هر کسی که به جایی رسید از ادب رسید چنانچه مولانا می فرماید:

از ادب پُر نور گشته است این فلک   وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک


و در مثنوی معنوی می فرماید:

ادب تاجی است از نور الهی   بنه بر سر برو هرجا که خواهی


ادب باطن ،ادب دل است چنان که از معاصی دل احتراز کنی که اصل معصیتهای دل حسد است و ریا و غفلت و غرور و حرص و امثال اینها و ادب ظاهر محافظت چشم و گوش و زبان و دست و شکم ‌فرج و پای که بزرگ‌ترین عیب ظاهر ،عیب بینی و عیب گویی وعیب دیگران شنیدن است.
شاه قاسم انوار عارف قرن هشتم درویشی را اینگونه بصورت نظم به زیبای تعریف کرده است:

درویش که حرف او بصورت پنج است   هر یک به مثابه ای که بیش از پیش است
دال است دلیل آن که با درد بساز   گر بر تن تو هر سر مو صد نیش است
واو است وداع غیر مولی کردن   وین کار چنین،کار یکی بی خویش است
«ی» یک دل و یک رنگ شو اندر ره عشق   یکتا نشود هر آنکه او با خویش است
«ش» آن که کند شکر و شکایت نکند   واندر پی خصم خویش نیک اندیش است
آن را که چنین پنج خصایل دادند   دریاب و در او گریز کو درویش است


– منابع:
رساله سلسله خاکسار،
دیوان غزلیات حافظ،
مثنوی معنوی مولانا،
کتاب فتوت نامه سلطانی اثر مولانا حسین واعظ کاشفی سبزواری،